نظر علي الطالقاني

91

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىشود . و يكى سؤال به معنى استفهام تقريرى و انكارى كه ذكر شد كه غرض از او فهميدن نيست بلكه موافقت مخاطب ، مقصود است و خدا و معصوم ( ع ) به اين معنى نيز مسئول مىشوند و عيبى ندارد و سؤال حضرت نوح ( ع ) شايد در اين معنى ظاهرتر باشد . و مثل حديث معروف كه در قيامت حضرت خاتم ( ص ) بعد از خطاب خداى تعالى به او كه از ميان بدان بيرون رو ، عرض مىكند قريب به اين مضمون : آيا به من وعدهء شفاعت ندادى ؟ آيا نفرمودى كه عاصيان امّت مرا رسوا نكنى ؟ 98 سرّ اين مطلب اين است كه لازم اين استفهام افتاده است كه بعد از موافقت مخاطب ، ثانيا متكلّم به لفظ چرا سؤال نمايد و مقصود از اين چرا يا فهميدن علّت و فائده است ، خداوند عالم به اين معنى مسئول مىشود . مثل اين كه از استاد سؤال كنى كه تو فلان قاعده را نفرمودى ؟ و مقصود تو اين است كه او اقرار كند تا بعد بگوئى پس چرا در فلان مورد تخلّف كرده ، تا او تو را بفهماند و لمّش را بيان كند . و يا عتاب نمودن و بحث كردن است و به اين معنى ظاهر است كه خدا مسئول نمىشود . مثل آن كه به خادم گوئى آيا نگفتم چنين كن ، تا او اقرار كند ، بعد در مقام عتاب گوئى پس چرا نكردى ؟ يكى هم سؤال است با آن كه مىداند ، به جهت اظهار كمال بندگى و خدمتگزارى مسئول . و سؤال خدا در قيامت از معصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين از اين قبيل است . و اين معنى نيز معنى شايعى است در ميان مردم و ظاهر است كه خدا به اين معنى سؤال نمىشود . يكى هم سؤال است با اين كه مىداند ، به جهت بحث و عتاب و عقاب و عذاب مسئول ، به جهت آن كه نافرمانى كرده و يا كار لغوى بىفائده و عبث و خلاف حكمت كرده ، و خود اين سؤال هم عذابى است و ظاهر است كه مسئول به اين سؤال يا كسى است كه به او امر و نهيى كرده باشند و او مخالفت كرده باشد ، مثل بحث تو با خادم كه چرا چنين كردى يا چنان نكردى ، و يا كسى است كه كار لغو و بىفايده و خلاف حكمت كرده باشد ، مثل آن كه به دوست خود گوئى : اى عزيز اين چه كارى بود كه كردى آيا آدم عاقل چنين مىكند ؟ و مسئول اين سؤال منحصر به اين دو طايفه است و سوّم ندارد . و ظاهر و بديهى است كه خداى تعالى نه مأمور كسى است و نه كارى العياذ باللّه به خلاف حكمت كرده . و مقصود از آيهء شريفه كه خدا سؤال كرده نمىشود اين معنى